حالت تاریک
  • چهارشنبه, 1404/11/15 شمسی | 2026/02/04 میلادی
آیا مایل به نصب وب اپلیکیشن مرآت نیوز هستید؟
زمین‌خواری، میراث شوم فساد در خاندان پهلوی
مرآت گزارش می‌دهد؛

زمین‌خواری، میراث شوم فساد در خاندان پهلوی

وقتی از فساد در رژیم پهلوی سخن گفته می‌شود، زمین‌خواری یکی از روشن‌ترین و مستندترین مصادیق آن است؛ پدیده‌ای که نه به‌صورت موردی، بلکه به‌عنوان یک رویه در ساختار قدرت و دربار پهلوی جریان داشت.

به گزارش خبرنگار گروه سیاسی پایگاه خبری تحلیلی «مرآت»، در تاریخ معاصر ایران، یکی از ابعاد تاریک و کمتر مورد توجه قرار گرفته حکمرانی پهلوی‌ها، مسئله زمین‌خواری گسترده و سیستماتیک است، پدیده‌ای که نه یک ادعای بی‌اساس بلکه بر اساس اسناد آرشیوی رسمی و تحلیل‌های پژوهشی معتبر قابل اثبات است. این زمین‌خواری نه فقط به‌عنوان انتقال مالکیت از مردم به خاندان سلطنتی مطرح است، بلکه روندی ساختاری بود که قدرت سیاسی را به راهی برای تصاحب منابع مردم تبدیل کرد.

رضاشاه؛ از یک قزاق ساده تا بزرگ‌ ترین مالک زمین ایران

زمانی که رضاشاه پهلوی با کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ روی کار آمد، وضعیت اقتصادی و دارایی او از هیچ قابل توجهی برخوردار نبود. او نه مالکیت زمین داشت و نه ثروت شخصی قابل ذکر. اما در کمتر از دو دهه، به بزرگ‌ترین مالک زمین در ایران تبدیل شد. این تحول نه نتیجه تصادف که محصول مجموعه‌ای از شیوه‌های غیرقانونی و سوء‌استفاده از قدرت بود.

بر اساس اسناد منتشرشده در آرشیو مرکز بررسی اسناد تاریخی، رضاخان از چندین شیوه برای افزودن بر منابع زمین و املاک خود استفاده کرد؛ از جمله: مصادره اموال افراد مغضوب، ضبط اموال مجهول‌المالک، خرید یا گرفتن اراضی مزروعی با قیمت بسیار نازل، فشار بر مالکان از طریق قطع آب، تهدید، زندان و شکنجه تا مجبورشان کند املاک را واگذار کنند.

در همین اسناد آمده که بیش از ۲۱۶۷ روستا با جمعیتی حدود ۴۹ هزار خانوار به تصاحب رضاخان درآمد. در مجموع، حدود ۴۴ هزار سند مالکیت برای املاک غصب‌شده در طول سلطنت رضاشاه ثبت شد؛ سندهایی که به نام او صادر شده بودند.

یکی از بررسی‌های آرشیوی تأکید کرده است: هرگاه رضاشاه قصد داشت کاری انجام دهد، اغلب کافی بود نام چند ملک را مطرح کند تا کار به سرعت انجام شود — اشاره‌ای تلویحی به این‌که ملک و املاک، نه فقط سرمایه بلکه کلید قدرت در دربار پهلوی بود.

نقش اداره ثبت اسناد‌ در مشروعیت‌ بخشیدن به زمین‌خواری

یکی از نکات مهم پرونده زمین‌خواری پهلوی‌ها، نقش اداره ثبت اسناد و املاک بود. در پژوهشی که به بررسی نقش این نهاد در دوران رضاشاه اختصاص دارد، آمده که اداره ثبت اسناد نه تنها ناظر بی‌طرف نبود، بلکه به ابزاری در دست حکومت برای سلب مالکیت از مردم و انتقال آن به شاه تبدیل شده بود.

رضاشاه با همکاری مأموران اداره ثبت، زمین‌های مرغوب را در سراسر کشور شناسایی و به روش‌های مختلف، مانند اعمال فشار یا تفسیر به نفع حکومت، به نام خود سند می‌کرد. یکی از روش‌های معمول این بود که به صاحب ملک دستور داده می‌شد که ملک خود را به «شخص صلاحیت‌دار» بفروشد؛ فردی که عملاً خود وزارت دارایی یا نمایندگان آن بودند و سرانجام ملک به رضاشاه منتقل می‌شد.

همچنین قوانین خاصی به تصویب رسید که به ظاهر به تصرف قانونی زمین‌ها مشروعیت می‌داد، اما در عمل وسیله‌ای برای تثبیت مالکیت غیرقانونی بود. به عنوان مثال، قانون فروش املاک خالصه به رضاشاه این امکان را داد که بخش‌های زیادی از املاک دولت (که در واقع جزو بیت‌المال بود) را به قیمت ناچیز خریداری کند، حتی بدون توجه به وقف‌ها یا حقوق قبلی مالکان.

این شیوه‌ها نشان می‌دهند که زمین‌خواری پهلوی‌ها نه فقط تصرف‌های محدود بلکه یک نظام رسمی و ساختاریافته بود که از درون بدنه دولت به نفع شخص شاه عمل می‌کرد.

ادامه پروژه زمین‌خواری محمدرضا شاه با بنیاد پهلوی

در دوره محمدرضاشاه، زمین‌خواری وارد مرحله‌ای پیچیده‌تر شد. اگر در دوران رضاشاه، تصرف‌ها بیشتر شخصی و مستقیم بود، در دوران محمدرضاشاه این روند با تأسیس بنیاد پهلوی شکل سازمان‌یافته‌تری به خود گرفت.

بنیاد پهلوی، که با عنوان یک نهاد خیریه معرفی می‌شد، عملاً به بزرگ‌ترین مجموعه اقتصادی کشور تبدیل شد. طبق اسناد منتشرشده، بخش قابل توجهی از املاک، زمین‌ها و دارایی‌هایی که پیش‌تر توسط رضاشاه تصاحب شده بود، به بنیاد منتقل شد؛ بدون آن‌که تکلیف حقوقی مالکان اصلی روشن شود.

این بنیاد، علاوه بر زمین‌های کشاورزی و املاک شهری، مالک هتل‌ها، کارخانه‌ها، شرکت‌های بیمه، بانک‌ها و مراکز تجاری شد. منتقدان در همان دوره نیز بارها نسبت به تعارض منافع، فقدان شفافیت مالی و انحصار اقتصادی بنیاد پهلوی هشدار دادند، اما این اعتراض‌ها اغلب نادیده گرفته شد.

به این ترتیب، زمین‌خواری دیگر فقط یک تخلف گذشته نبود، بلکه به پایه‌ای برای شکل‌گیری یک امپراتوری اقتصادی خانوادگی تبدیل شد؛ امپراتوری‌ای که با قدرت سیاسی درهم تنیده بود.

بنیاد پهلوی که با شمایل یک بنیاد خیریه کار خود را آغاز کرده بود، در اواخر حکومت پهلوی، چنان به جمع‌آوری اموال و املاک پرداخت که تقریبا همه ایران را در اختیار داشت. مقایسه‌ای اجمالی میان اموال بنیاد در زمان تاسیس و هنگام سقوط پهلوی شاهدی بر این مدعاست. این گردآوری اموال به حدی بود که در دو سال پایانی حکومت پهلوی حتی رسانه‌های بیگانه نسبت به آن واکنش نشان دادند.

 نشریه «ویلج ویس»، در مقاله‌ای با عنوان «ثروت شاه»، بنیاد پهلوی را «صندوق امانات فامیل پهلوی» نامید و نوشت: کسی که هم اکنون بر تخت طاوس تکیه زده است، به رویای تمام ثروتمندان جهان دست یافته است. 

او دارایی‌های خود را در یک بنیاد شخصی که طرز عمل آن محرمانه است و عملیات آن به هیچ وجه تحت نظارت و رسیدگی قرار نمی گیرد، به جریان انداخته است. گمان می‌رود بنیاد پهلوی که 19 سال از ایجاد آن می‌گذرد، بیش از یک میلیارد دلار دارایی داشته باشد. این سازمان بنیاد خیریه‌ای است که در عین حال، صندوق امانت فامیلی نیز می‌باشد.

شاه ریاست عالیه این بنیاد را بر عهده دارد و اعضای هیئت مدیره آن به وسیله وی انتخاب می‌شوند. درآمد بنیاد پهلوی، از مالیات معاف است و خانواده شاه می‌توانند از آن برداشت کنند.

اسناد ساواک؛ شاهدان مستقیم زمین‌خواری درباریان

یکی از قوی‌ترین شواهد زمین‌خواری پهلوی‌ها، اسناد رسمی ساواک است که نشان می‌دهد حتی اعضای دربار نیز به صورت مستقیم در این روند مشارکت داشته‌اند.

یکی از این اسناد مربوط به فردی است به نام «بهشتی کامرانی» که خود را دخترخاله شاهپور غلامرضا پهلوی معرفی کرده و براساس گزارش ساواک، با زور و تهدید زمین‌های مردم را تصاحب کرده و فروخته است.

سند دیگری نشان می‌دهد که غلامرضا پهلوی در منطقه آبگرم سرعین اردبیل زمین‌هایی را به زور از مردم گرفته و حتی برای احداث هتل از آن‌ها استفاده کرده است — موضوعی که در گزارش ساواک به‌عنوان واقعیت تأیید شده آمده است.

این اسناد، به معنای روشنی نشان می‌دهند که زمین‌خواری پهلوی‌ها نه فقط در سطح سازمانی، بلکه حتی در سطح خانوادگی و شخصی نیز رخ داده است؛ امری که آن را از تصرف منابع دولتی فراتر برده و نشان‌دهنده نفوذ اقتصادی و سلطه‌طلبی گسترده خاندان بر منابع کشور است.

تبعات اجتماعی و اقتصادی زمین‌خواری پهلوی‌ها

زمین‌خواری گسترده پهلوی‌ها تأثیرات عمیق و پایداری بر ساختار اجتماعی و اقتصادی ایران گذاشت. از جمله این تبعات می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

فقدان مالکیت کشاورزان: بسیاری از روستاییان و دهقانان که پیش‌تر زمین‌های خود را داشتند، به دلیل فشار، تهدید، یا مجبور به فروش با قیمت‌های بسیار نازل شدند و در نتیجه مالکیت خود را از دست دادند.

مهاجرت به شهرها: از دست دادن زمین و ابعاد زندگی کشاورزی باعث شد دهقانان مجبور به مهاجرت به شهرها شوند، که خود یکی از عوامل مهم تغییرات جمعیتی در دهه‌های بعدی بود.

تمرکز منابع در دست قشر حاکم: زمین‌ها و منابع ملی به تدریج در دست خاندان سلطنتی و نزدیکان آن‌ها متمرکز شد، که نه فقط قدرت سیاسی بلکه قدرت اقتصادی کشور را نیز به همان اقلیت تحمیل کرد.

نتیجه‌گیری؛ میراثی ناروا در تاریخ ایران

بررسی اسناد تاریخی و گزارش‌های رسمی نشان می‌دهد که زمین‌خواری در عصر پهلوی، یک تخلف حاشیه‌ای یا استثنا نبود، بلکه بخشی از منطق حکمرانی این رژیم به شمار می‌رفت. از رضاشاه تا محمدرضاشاه، زمین به‌عنوان منبع قدرت اقتصادی و ابزار کنترل اجتماعی مورد استفاده قرار گرفت.

تصرف گسترده اراضی، با کمک قوانین، نهادهای دولتی، دستگاه امنیتی و پوشش‌های به‌ظاهر قانونی انجام شد؛ روندی که پیامدهای آن نه‌تنها زندگی هزاران خانواده را دگرگون کرد، بلکه ساختار اجتماعی و اقتصادی کشور را نیز تحت تأثیر قرار داد.

از این منظر، زمین‌خواری را باید یکی از میراث‌های سیاه پهلوی‌ها دانست؛ میراثی که بدون شناخت دقیق آن، فهم بسیاری از تحولات بعدی تاریخ معاصر ایران ممکن نخواهد بود.

منبع: کتاب مفاسد خاندان پهلوی نوشته دکتر شهلا بختیاری - مرکز اسناد انقلاب اسلامی

انتهای خبر/

لینک کوتاه خبر

نظر / پاسخ از

  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر می‌گذارید!