مرآت گزارش میدهد؛
سمنان؛ قلب تپنده خدمت به زائران رهبر شهید
همزمان با وداع جانسوز با «آقای شهید ایران»، جادههای کویری سمنان به ضیافتخانهی عشق و همدلی بدل شد. مردم این دیار، آغوش خود را به روی زائران گشودند تا مسیرِ بدرقه، روایتگر حماسهای ماندگار از خدمت و دلدادگی باشد.
به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی پایگاه خبری تحلیلی «مرآت»، جادههای کویری سمنان، این روزها نه تنها گذرگاهی برای مسافران خسته، که به میعادگاه عشق و ایثار بدل شده بود.
وقتی خبر وداع با «آقای شهید ایران» در فضای کشور طنینانداز شد، انگار زمان در این پهنه کویری ایستاد؛ اما به جای سکون، حرکتی نو آغاز شد.
از میامی تا گرمسار، گویی رگهای حیاتی کشور در سمنان نبض تازهای گرفتند تا خیل عزادارانی که به سمت تهران و مشهد در حرکت بودند، در غبارِ غم تنها نمانند. این روایتی است از آنچه در این ایام بر گذرهای این استان گذشت؛ روایتی از دستهای گرهخورده برای میزبانی از زائرانی که داغِ بزرگ بر دل داشتند.
شبکهای از عشق
وقتی صحبت از برپایی بیش از ۱۲۰ ایستگاه صلواتی و موکب به میان میآید، شاید در نگاه نخست، عددی سرد و اداری به نظر برسد. اما حقیقت، چیزی فراتر از اعداد بود. این ایستگاهها، در واقع خانه کوچکِ گرم در دلِ جادههای سردِ ماتم بودند. از شرقیترین نقطه استان در میامی تا ورودیهای غربی، بسیج سازندگی استان سمنان با همراهی گروههای جهادی، شبکهای از آرامش را تنیدند. دهها محل اسکان، ایستگاه اطعام، و دهها مرکز پذیرایی و پشتیبانی، تنها زیرساخت نبودند؛ هر لیوان شربتی که به دست زائر داده میشد و هر سفرهای که پهن میشد، واکنشی بود به داغی که بر پیشانی وطن نشسته بود. این حجم از سازماندهی، نشان از ارادهای داشت که میخواست مرهمی باشد بر دلهای سوگوار.
خدمت رنگِ عاشقی دارد
در پلیسراه سرخه، موکبی از همان دوازدهم تیرماه به چراغِ راهِ زائران بدل شد. اینجا نه فقط استراحتگاهی برای خودروهای شخصی، که مأمنی برای مسافرانی بود که از دور و نزدیک، خود را به کاروان تشییع رسانده بودند. شب و روز برای خادمان این موکب معنایی نداشت؛ آنها در پی آن بودند که خستگیِ راه را از تنِ زائرانی بشویند که با دلی سوخته، جادهها را به سوی تهران و مشهد طی میکردند. در کنار این موکب، «رهروان عقیله بنیهاشم» در لاسجرد نیز به همین شیوه، بساطِ خدمت را چنان پهن کرده بودند که گویی سالهاست در این جاده به انتظار نشستهاند.
اما شاید زیباترین تصویر این ایام، همبستگی نسلها در موکب «آقای شهید ایران» بود. با همت گروه جهادی شهدای دانشجو و پایگاه مقاومت بسیج میثم، فضایی شکل گرفت که در آن، واژه «ایثار» معنای ملموسی یافت. برای خادمان این موکب، خدمت به عزاداران، تنها یک وظیفه تشکیلاتی نبود؛ ادای دینی بود به راهی که رهبرِ شهیدشان ترسیم کرده بود. در این موکب، پیر و جوان، دانشجو و بسیجی، دوشادوش هم ایستادند تا ثابت کنند این انقلاب با همین دستهای خالی اما قلبی مملو از ارادت، زنده میماند.
وقتی شهر و روستا برای خدمت یکی میشوند
در میامی، ماجرا رنگ و بوی دیگری داشت. اینجا مشارکت، عمومی بود؛ از بخشداری و شهرداری تا دهیارانِ روستاها، همه و همه پای کار آمدند. موکبهای میامی، نه فقط برای عبوریها، که برای اسکانِ عزادارانِ خودِ شهر نیز به پایگاهی برای همدلی تبدیل شد.
وقتی دستگاههای اجرایی و نهادهای مردمی در کنار هم قرار میگیرند، نتایجی حاصل میشود که از هر تدبیر اداری فراتر است؛ در میامی، این «انسجام» بود که دیده میشد، نه گزارشهای رسمی. موکبدارانِ این شهرستان، با آغوش باز میزبان بودند و طعمِ نذوراتشان، یادآورِ پیوندهای عمیقِ مردمی بود که در بزنگاهها، دست از همدیگر نمیکشند.
سمنان، تکیهگاهِ امدادگران
جالب اینجاست که خدمترسانی سمنانیها تنها محدود به مسافران عادی نبود. وقتی خبر رسید که نیروهای امدادی و جمعیت هلالاحمر از سراسر کشور برای پوششِ مراسم تشییع راهی مشهد هستند، سازمان بسیج سازندگی استان سمنان، دغدغهمندانه میزبانی از این مدافعانِ بیادعای سلامت را بر عهده گرفت.
استاندار، فرماندار و دیگر مسئولان استانی با حضور در آیین استقبال از این نیروها، نشان دادند که در این روزهای سخت، تمامِ ظرفیت استان برای تسهیلِ کارهای ملی بسیج شده است. سمنان، در اینجا نه فقط میزبانِ زائران، که تکیهگاهِ خادمانِ مراسم شد؛ فضایی که در آن خستگیِ امدادگران، با مهربانیِ میزبانانِ سمنانی به آرامش بدل میشد.
«باید برخاست»؛ میراثی که در جادههای کویری به یادگار ماند
اگر نگاهی به ورودی شهر سمنان میانداختید، موکب اتاق بازرگانی را میدیدید که فارغ از عنوانهای رسمی، به صفِ خادمان پیوسته بود. این یعنی داغِ فقدان، دیوارها و فاصلهها را فروریخته بود. همه در یک «صف» قرار داشتند؛ صفی که هدفش نه شهرت، که آرامشِ زائرِ داغدیده بود. وقتی این حجم از فعالیت را در مقیاس استانی میبینیم، متوجه میشویم که این «باید برخاستن» که شعار این روزهایشان بود، تنها یک هشتگ مجازی نبود؛ یک رفتارِ اجتماعیِ برخاسته از بطنِ غیرتِ مردم سمنان بود.
این روزها که به تاریخ میپیوندد، آنچه باقی میماند، تصویرِ پیرمردی است که در جاده لاسجرد با لبخندی خسته اما مهربان، کاسه شربتی را به دست زائر میدهد، یا دانشجویی که در موکب «آقای شهید ایران» تا صبح بیدار میماند تا زائرانِ در حال حرکت، برای لحظهای هم که شده، طعمِ آسایش را بچشند. اینها روایتی است که در کتابِ قطورِ تاریخ این استان نوشته شد.
استان سمنان با این مواکب، نشان داد که اگرچه کویر است، اما قلبهایش چشمهسارِ جوشانِ محبت است؛ محبتی که در روزهای سخت، به کارِ این ملت آمد و ثابت کرد که راهِ شهید، هرگز بیپایان نمیماند. این نه فقط یک گزارش، که ثبتِ یک حماسه کوچک اما عمیق در دلِ جادههای ایران بود.
انتهای خبر/
لینک کوتاه خبر
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!