کاروان اشکها و عهدها؛
سمنانیها از آخرین وداع با یار شهید میگویند
مردم سمنان امروز به مصلی تهران آمدند تا پیش از تشییع دوشنبه، با اشک و طلب حلالیت با امام شهید وداع کنند و عهدی دوباره برای ادامه راه او ببندند.
به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی پایگاه خبری تحلیلی «مرآت»، مصلی تهران امروز فقط یک محل برگزاری مراسم نبود؛ مقصد دلهایی بود که از شهرها و روستاهای دور و نزدیک، خود را به پایتخت رسانده بودند تا پیش از تشییع باشکوه روز دوشنبه، در آیین وداع با پیکر مطهر امام شهید حاضر شوند.
در میان این جمعیت گسترده، مردم سمنان نیز با بغضی سنگین و قدمهایی خسته اما دلهایی بیقرار، راهی تهران شدند؛ مردمی که آمده بودند نه فقط برای تماشا، نه فقط برای حضور در یک مراسم رسمی، بلکه برای آخرین سلام، آخرین نگاه و آخرین نجوا با رهبری که حالا نامش با شهادت گره خورده است.
از همان لحظه ورود به فضای مصلی، میشد فهمید که این مراسم، از جنس برنامههای معمول و تشریفاتی نیست. صدای نوحه، زمزمه صلوات، پرچمهایی که آرام در دست مردم تکان میخورد و چهرههایی که اشک مجال پنهان کردن اندوهشان را نمیداد، همه از یک داغ بزرگ خبر میدادند.
در گوشهای از جمعیت، خانوادههایی دیده میشدند که کودکان خود را همراه آورده بودند؛ شاید برای آنکه این لحظه را در حافظه نسل بعد ثبت کنند. کمی آنطرفتر، سالمندانی ایستاده بودند که خستگی راه در چهرهشان پیدا بود، اما نگاهشان از مسیر مراسم جدا نمیشد.
وداعی که بوی دلتنگی میدهد
برای مردم سمنان، حضور در مصلی تهران تنها یک سفر چندساعته نبود؛ سفری بود از دل دلتنگی تا آستانه وداع.
احمد مجیدپناه یکی از حاضران سمنانی، وقتی از حس و حالش در آخرین دیدار با پیکر رهبر شهید سخن میگفت، بیش از هر چیز از غربت این لحظه گفت؛ از اینکه ایستادن در برابر پیکر شهیدی چنین عزیز، سختتر از آن است که بتوان با چند جمله توصیفش کرد. در کلامش دلتنگی موج میزد؛ دلتنگی برای کسی که دیگر در میان مردم نیست، اما حضورش هنوز در دلها جریان دارد.
وی این وداع را پایان راه نمیدانست. با صدایی آمیخته به بغض و امید، از آرزویی گفت که ریشه در باورهای عمیق مردم دارد؛ اینکه این شهید، همراه با قیام حضرت صاحبالزمان عجلالله تعالی فرجهالشریف بازگردد و انتقام خون خود و دیگر شهدا را از دشمنان بگیرد. این جملهها شاید در ظاهر رنگ انتقام داشت، اما در عمق خود نشانه زخمی بود که مردم از شهادت بر دل دارند؛ زخمی که با اشک آرام نمیشود و تنها با تحقق وعده حق، تسکین مییابد.
اما دردناکترین بخش سخنان او، جایی بود که از شهید طلب حلالیت کرد. نه برای گناهی آشکار، نه برای فاصله گرفتن از راه، بلکه برای کوتاهیهایی که خودش در دلش سنگین میدانست؛ برای لحظههایی که در برابر بدگوییها و طعنهها، آنگونه که باید نایستاده بود. میگفت شرمنده است و همین شرمندگی، وداع او را شخصیتر و صادقانهتر میکرد. او آمده بود تا در کنار اشک، از شهید عذر بخواهد و عهد ببندد که تا پایان زندگی، پیرو راه رهبر بماند.
مصلی؛ خانه اشکهای یک ملت
در مصلی تهران، فاصله شهرها از بین رفته بود. سمنانی، تهرانی، خراسانی، شمالی و جنوبی، همه در یک داغ مشترک جمع شده بودند. لهجهها متفاوت بود، اما واژهها یکی بود: وداع، شهادت، عهد، ولایت، انتقام، شفاعت. مردم از هر سو آمده بودند تا نشان دهند این داغ، محدود به یک شهر و یک جمع خاص نیست. شهادت امام شهید، دلهای بسیاری را از سراسر کشور به هم رسانده بود.
در میان مردم سمنان، بسیاری با چشمهایی اشکآلود از خاطرهها میگفتند؛ از روزهایی که صدای رهبر، دلگرمی بود؛ از لحظههایی که نام او، یادآور ایستادگی میشد؛ و از حالا که باید در مصلی تهران، برای وداع آخر بایستند.
محمد تجلی یکی از حاضران در این سفر، این داغ را با از دست دادن پدر مقایسه میکرد. برای او، این دیدار آخر، دیداری تلخ و سنگین بود؛ چرا که چند سال پیش توفیق دیدار نزدیک با ایشان را داشته و حالا باید در برابر پیکری بایستد که دیگر سخن نمیگوید، اما سکوتش از هزار خطبه رساتر است.
وی میگفت هیچکس از از دست دادن پدرش خوشحال نمیشود و رهبر شهید را برای خود، همچون پدر میدانست. این تعبیر، ساده اما عمیق بود. در میان جمعیت، بسیاری همین احساس را داشتند؛ احساس یتیمی، احساس بیپناهی و در عین حال، احساس مسئولیتی تازه. گویی مردم آمده بودند تا هم گریه کنند و هم سنگینی یک میراث را بر دوش بگیرند.
وقتی مردم خود را بدهکار شهید میدانند
نکته مشترک در سخنان بسیاری از حاضران سمنانی، تنها اندوه نبود؛ نوعی احساس بدهکاری هم در کلامشان دیده میشد. آنان خود را در برابر خون شهید مسئول میدانستند.
سمانه حسینی یکی از مصاحبهشوندگان با ناراحتی میگفت که چرا پیش از ایشان به مقام شهادت نرسیده است. این جمله، شاید برای کسی که از بیرون به ماجرا نگاه میکند سنگین باشد، اما در فضای مصلی، در میان اشکها و زمزمهها، معنایی روشن داشت؛ یعنی مردم، شهادت رهبر خود را یک حادثه عادی نمیدیدند، بلکه آن را فراخوانی برای بیداری، وفاداری و ادامه راه میدانستند.
او تأکید میکرد که تا آخرین لحظه برای اجرای فرامین و گرفتن انتقام ایستاده خواهد ماند. در سخنانش، اندوه با عزم درهم آمیخته بود. این همان تصویری بود که در چهره بسیاری از حاضران دیده میشد؛ مردمی که گریه میکردند، اما شکسته نبودند؛ داغدار بودند، اما بیاراده نبودند؛ آمده بودند وداع کنند، اما در همان وداع، عهدی تازه میبستند.
مصلی تهران در این روز، صحنه چنین لحظههایی بود؛ لحظههایی که در آن، اشک فقط نشانه غم نبود، بلکه زبان وفاداری بود. بعضیها زیر لب دعا میخواندند، برخی صلوات میفرستادند، برخی آرام با خود حرف میزدند و برخی تنها نگاه میکردند. نگاههایی که انگار میخواستند زمان را نگه دارند؛ میخواستند این آخرین دیدار کمی بیشتر طول بکشد.
از سمنان آمدهایم برای آخرین سلام
مردم سمنان در این مراسم، تنها نمایندگان یک استان نبودند؛ بخشی از رودخانه بزرگی بودند که از سراسر کشور به سمت مصلی تهران جاری شده بود.
محمد نادمی یکی دیگر از حاضران سمنانی، سخنش را با نام خدا آغاز کرد و از اینکه توفیق حضور در مراسم وداع و بدرقه پیکر مطهر رهبر شهید نصیبش شده، خدا را شکر گفت. او نه از سختی راه گفت و نه از خستگی مسیر؛ آنچه برایش مهم بود، همین توفیق حضور بود. آرزو میکرد همه مردم عزیز ایران بتوانند در چنین مراسمی شرکت کنند و سهمی از این وداع داشته باشند.
در پایان سخنانش، از شهید خواست که برای بازماندگان دعا کند و در روز قیامت شفیع آنان باشد. این درخواست، حالوهوای مراسم را بهخوبی نشان میداد. مردم فقط برای خداحافظی نیامده بودند؛ آمده بودند تا از شهید کمک بخواهند، دعا بخواهند، شفاعت بخواهند. آمده بودند تا بگویند ما هنوز محتاج نگاه و دعای تو هستیم؛ حتی اگر پیکرت در برابر ما باشد و صدایت دیگر به گوش نرسد.
در میان جمعیت، این حس بارها تکرار میشد؛ حسی میان داغ و امید. مردم از یک سو باور نمیکردند که این دیدار، آخرین دیدار است و از سوی دیگر، شهادت را پایان نمیدانستند. برای آنان، شهید زنده است؛ در یادها، در مسیر، در آرمانها و در عهدی که امروز در مصلی تهران تازه شد.
امروز وداع؛ دوشنبه بدرقه
آیین امروز و فردا در مصلای تهران، مقدمهای است بر تشییع روز دوشنبه؛ اما همین مراسم وداع، خود به صحنهای بزرگ از حضور مردمی تبدیل شده است. کسانی که از سمنان و دیگر نقاط کشور آمده اند، منتظر روز تشییع نماندند. دلتنگی مجال صبر نداده است. آنان خود را رسانده اند تا پیش از بدرقه رسمی، در خلوت شلوغ مصلی، حرفهای نگفته خود را با امام شهید در میان بگذارند.
این حضور، فقط نشانه علاقه نیست؛ نشانه پیوندی عمیق میان مردم و راه شهید است. در نگاه مردمی که از سمنان آمده اند، شهادت رهبر، پایان یک فصل نیست؛ آغاز مسئولیتی تازه است. یکی طلب حلالیت میکند، دیگری خود را یتیم میداند، سومی از شفاعت روز قیامت میگوید و همه، به زبان خود، یک معنا را تکرار میکنند: راه او تنها نخواهد ماند.
مصلای تهران امروزو فردا، میزبان آخرین سلامهای مردم است؛ سلامهایی که با بغض ادا مسشود، با اشک همراه است و با عهدی دوباره پایان مییابد. دوشنبه، پیکر امام شهید بر دوش مردم تشییع خواهد شد، اما پیش از آن، در این روز وداع، دلهای بسیاری از سراسر کشور به تهران آمدند تا بگویند: ما ماندهایم، ما هستیم، و این راه را تا آخر ادامه خواهیم داد.
انتهای خبر/
لینک کوتاه خبر
برچسبها
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!