یادداشت؛
پهلوانان خط تولید
کارگران ایران، پهلوانان خاموش خط تولید، بار خودکفایی کشور را به دوش میکشند و در بزنگاههای تاریخی از جان و مال خود برای نظام مقدس جمهوری اسلامی مایه گذاشتهاند.
به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی پایگاه خبری تحلیلی «مرآت»؛ فعال رسانهای در یادداشتی اختصاصی نوشت: اگر روزی روزگاری از من بپرسند زیباترین تصویری که در تاریخ معاصر ایران دیدهای چیست، بدون مکث خواهم گفت: دستهای پینه بسته کارگری که سحرگاهان برای آبادانی این سرزمین از خواب بیدار میشود.
کارگران ایران، این سربازان گمنام میدان تولید، شریفترین و زحمتکشترین انسانهایی هستند که شانههایشان بار سنگین اقتصاد کشور را به دوش میکشد. آنها بیادعا و بیحاشیه، هر روز پا به کارگاهها، کارخانهها، کشتزارها و جادهها میگذارند تا چرخ صنعت و کشاورزی و خدمات بچرخد. گویی نان حلال در این مملکت بیبرکت نمیشود مگر با عرق جبینشان.
اما زیباتر از دستان پینه بستهشان، وفاداری تاریخی آنهاست. مگر نه اینکه همین کارگران در هشت سال دفاع مقدس، شبانه در سنگرهای پشت جبهه مهمات میبستند و روزها در خط مقدم با تمام وجود از خاک ایران دفاع میکردند؟ مگر نه اینکه در بزنگاههای انقلاب، اعتصابات طلایی و راهپیماییهای پرشورشان، طلسم وابستگی به خارج را شکستند و پایههای خودکفایی را بنا نهادند؟ از پالایشگاهسازی تا جهاد سازندگی، از ساخت موشکهای بومی تا احیای صنعت نفت، رد پای کارگر ایرانی همیشه پررنگتر از هر امضا و وعدهای بوده است.
آنها با جان و مال خود پای نظام جمهوری اسلامی ایستادند، حتی زمانی که تهدیدها و تحریمها اوج گرفته بود. درست مثل همان کارگر فولادسازی که در سالهای تحریمهای ظالمانه از حق و حقوق خود گذشت تا چرخ کورهها از حرکت باز نماند. یا همان راننده تریلی که در زمستان سرد، محموله سوخت را با جان به شهر رساند تا مردم در سرما نمانند.
اما... همیشه یک «اما»ی تلخ در این میان هست. گاهی همین انسانهای شریف و فداکار، در چهارچوب سرد کارفرمایی، «عدالت» را نمیبینند؛ گاهی مزدِ ماهها تلاششان در هالهای از وعدههای بیپایان گم میشود، گاهی بیمه و امنیت شغلی برایشان آرزویی دستنیافتنی است و گاهی پشت دروازههای کارخانه با بیمهری «تسویه حساب» میشوند.
آری، این قشر شریف که هرگز از پایمردی برای ایران کم نگذاشتهاند، گاهی از «بیمهری کارفرمایان» لطمه میبینند؛ همان کارفرمایانی که اگر نگاه انصاف به پشت میز مدیریت بنشینند، میدانند سرمایه گذاری اصلیشان، همان دستانی است که مزدشان را به حق نمیگیرند.
کارگر ایرانی نیازی به ترحم ندارد، نه او «حق» میخواهد، «کرامت» میخواهد. او پهلوانی است که رنج میکشد، اما سکوت میکند؛ میسازد، اما به ندرت از خود میگوید. اگر امروز ایران روی پای خود ایستاده، به برکت عرق پاک و اراده آهنین همین قشر فراموش شده است.
پس بیایید دستان پینه بسته شان را ببوسیم... نه از روی دلسوزی، که از روی ادای دین. و از کارفرمایان عزیز بخواهیم: این سربازان گمنام خط تولید را سربازان بیپناه نگذارید. چراکه اگر این ستونهای خیمه تولید سست شوند، سرپناهی برای هیچیک از ما باقی نخواهد ماند.
یادداشت: مهدیه السادات کیا - فعال رسانهای
لینک کوتاه خبر
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!