یادداشت؛
نبرد سرنوشتساز
منطقه پس از سالها تعلیق و ابهام راهبردی، به نقطهای نزدیک میشود که در آن تصمیمها دیگر قابل تعویق نیستند؛ نشانهها حاکی از ورود خاورمیانه به مرحلهای سرنوشتساز و تعیینکنندهاند.
به گزارش خبرنگار گروه سیاسی پایگاه خبری تحلیلی «مرآت»، کارشناس سیاسی در یادداشت اختصاصی نوشت: تحولات شتابگرفته هفتهها و ماههای اخیر در عرصه خبر، اطلاعات، تحرکات میدانی و حتی تغییر لحن در اظهارات رسمی و غیررسمی بازیگران اصلی منطقه، حامل یک پیام مشترک و هشدارآمیز است که خاورمیانه دیگر در آستانه یک درگیری محدود یا مقطعی قرار ندارد.
آنچه در حال شکلگیری است، امکان وقوع یک نبرد تمامعیار، تعیینکننده و پایانبخش است؛ درگیریای که در صورت تحقق، دیگر از جنس «مدیریت بحران»، «تنش کنترلشده» یا «جنگهای فرسایشی نیابتی» نخواهد بود، بلکه بهمثابه نقطه گسست تاریخی از یک منازعه انباشته و حلنشده چنددههای عمل خواهد کرد.
در این چارچوب، سخن راهبردی رهبر انقلاب اسلامی در سال گذشته، امروز بیش از هر زمان دیگری واجد معنا و مصداق عینی است؛ آنجا که این مواجهه برای صهیونیستها «نبرد مرگ و زندگی» توصیف شد.
این گزاره، نه یک تعبیر احساسی یا اغراقآمیز، بلکه توصیفی دقیق از وضعیت ساختاری رژیمی است که همزمان با بحران مشروعیت داخلی، بنبست امنیتی، فرسایش بازدارندگی و شکافهای عمیق اجتماعی روبهرو شده است. رژیم صهیونیستی اکنون بیش از هر مقطع دیگری، خود را در برابر یک «نقطهی بیبازگشت» میبیند؛ نقطهای که در آن یا باید با یک قمار بزرگ نظامی، آرایش موجود را به سود خود تغییر دهد، یا بهصورت تدریجی اما اجتنابناپذیر، مسیر زوال راهبردی را بپذیرد.
در مقابل، این نبرد همانقدر که برای صهیونیستها حیاتی تلقی میشود، برای جبهه مقابل نیز سرنوشتساز است. محور مقاومت و در کانون آن جمهوری اسلامی ایران، بهخوبی آگاه است که مرحله کنونی، مرحله آزمونهای تاکتیکی زودگذر نیست؛ بلکه آستانه یک گذار پارادایمی در نظم امنیتی منطقه به شمار میرود. از همین منظر، رفتار ایران پس از جنگ دوازده روزه را باید نه واکنش احساسی یا مقطعی، بلکه بخشی از یک بازآرایی عمیق و حسابشده در سطوح دفاعی، تهاجمی و بازدارنده دانست.
در ماههای اخیر، جمهوری اسلامی ایران تغییرات معناداری در سیاست امنیتی خود اعمال کرده است؛ از بازتنظیم دکترین «بازدارندگی فعال» گرفته تا تنوعبخشی لجستیکی، افزایش انعطافپذیری خطوط پشتیبانی و کاهش وابستگی به الگوهای قابل پیشبینی. این تنوعسازی، صرفاً به معنای افزایش ابزار نیست، بلکه ناظر به تغییر منطق کاربرد قدرت است؛ منطقی که در آن زمان، مکان و سطح درگیری بهصورت هوشمندانه، چندلایه و غیرخطی مدیریت میشود.
در عین حال، صفبندیهای منطقهای نیز در حال دگرگونی است. دیگر نمیتوان معادلات قدرت را با خطوط کلاسیک گذشته تحلیل کرد. بازیگرانی که تا دیروز در حاشیه یا در وضعیت خاکستری قرار داشتند، بهتدریج ناگزیر به انتخاب خواهند شد. در چنین شرایطی، مرز میان حق و باطل به تعبیر قرآنی آن کوتاهتر، شفافتر و عریانتر میشود. ابهام استراتژیک جای خود را به وضوح موضع میدهد و هزینه «بیطرفی» بهمراتب سنگینتر از گذشته خواهد بود.
اگر این درگیری فراگیر به وقوع بپیوندد، پیامدهای آن فراتر از تعیین سرنوشت یک رژیم یا یک جبهه خواهد بود. آیندهی منطقه، توازن قوا، نقشآفرینی بازیگران فرامنطقهای، اعتبار نهادهای بینالمللی و حتی روایت مسلط از مفاهیمی چون «قدرت» و «بازدارندگی» در نظم در حال گذار جهانی، همگی تحت تأثیر مستقیم آن بازتعریف خواهند شد.
در یک جمعبندی راهبردی میتوان گفت که منطقه در آستانه عبور از یک دوره تعلیق تاریخی قرار دارد. اگر نبردی که نشانههایش بهروشنی قابل مشاهده است، رخ دهد، دیگر جنگی برای تثبیت وضع موجود نخواهد بود؛ بلکه نبردی برای پایان دادن به یک نظم فرسوده و زایش نظمی جدید است؛ نظمی که صورتبندی نهایی آن، برآمده از نتیجه همین تقابل سرنوشتساز خواهد بود.
یادداشت: رامین قانع- کارشناس مسائل سیاسی
لینک کوتاه خبر
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!