مسئول بسیج هنرمندان استان سمنان:
کار فرهنگی باید از ساختمانها به خیابان بیاید
مسئول بسیج هنرمندان استان سمنان با تأکید بر ضرورت بازنگری در شیوههای فعالیت فرهنگی گفت: کار فرهنگی برای اثرگذاری بیشتر باید از سالنها و ساختمانهای بسته خارج شود و با زبان خلاقانه به خیابان و متن جامعه بیاید.
به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی پایگاه خبری تحلیلی «مرآت»، در دل اجتماعات شبانه سمنان، مواکب فقط محل پذیرایی و خدماترسانی نبودند؛ برخی از آنها به بستری برای شکلگیری کنشهای فرهنگی، هنری و مردمی تبدیل شدند. یکی از نمونههای متفاوت این حضور، موکب بسیج هنرمندان استان سمنان بود؛ موکبی که فعالیتش را با چند میز، تعدادی خوشنویس و پلاکاردنویسی آغاز کرد، اما بهتدریج به فضایی برای حضور هنرمندان، تولید آثار تجسمی، گفتوگو با مردم و پاسخ به نیازهای فرهنگی میدان تبدیل شد.
محمدعلی حلوایی، مسئول بسیج هنرمندان استان سمنان، که بیش از 140 شب در این موکب حضور داشت، معتقد است آنچه به این میدان حیات بخشید نه ساختارهای رسمی، بلکه حضور و اراده مردمی بود که خود را صاحب میدان میدانستند. او در گفتوگویی تفصیلی، از چگونگی شکلگیری و توسعه موکب هنرمندان، نقش خانوادهها و جوانان، تجربه حضور هنرمندان، نقاط قوت و ضعف مواکب و مهمتر از همه، درسهایی میگوید که میتواند الگویی برای فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی آینده باشد.
سؤال: فعالیت شما در این میدان از کجا آغاز شد و موکب بسیج هنرمندان در ابتدا چه شکلی داشت؟
ما کار را با راهاندازی و برپایی یک موکب در محل اجتماعات آغاز کردیم. در ابتدا به دلیل اینکه محل تجمعات ثابت نبود، موکب هم بهصورت سیار فعالیت میکرد. چهار، پنج میز داشتیم و تقریباً پنج نفر از خوشنویسان همراه ما بودند. فعالیت اصلی هم در همان روزهای نخست به پلاکاردنویسی محدود میشد.
بعد از حدود ۲۰ روز، تجمعات به محل ثابتی در جنب معراجالشهدا، میدان سعدی منتقل شد و ما هم آنجا مستقر شدیم. در گام نخست، فضای موکب شاید سه در چهار متر بیشتر نبود؛ در حد اینکه چند میز بگذاریم و هنرمندان خوشنویسی کنند. اما بهمرور توسعه پیدا کرد و آن موکب ۱۲ متری به فضایی حدود ۱۰۰ متر تبدیل شد. بیش از ۱۰۰ شب نیز این فعالیت ادامه داشت.
سؤال: چه شد که یک موکب ساده پلاکاردنویسی به یک مجموعه متنوع هنری تبدیل شد؟
این اتفاق از دو جهت شکل گرفت. یک بخش آن مربوط به خود هنرمندان بود. هر شب افراد جدیدی میآمدند و میگفتند ما هم میتوانیم خوشنویسی کنیم؟ ما هم میتوانیم در این کار مشارکت داشته باشیم؟ بخش دیگر نیز به تقاضای مردم برمیگشت.
مردم فقط پلاکارد نمیخواستند. کمکم میگفتند این جمله را برای ما خوشنویسی کنید، این شعر را بنویسید، یک اثر درباره ایران یا مقاومت برایمان آماده کنید یا فلان کاریکاتور را بکشید.
گاهی افراد کاغذهای مرغوب خودشان را میآوردند تا استادان خوشنویسی روی آن جملهای درباره امام شهید، اسماءالله، ایران، دفاع یا مقاومت بنویسند؛ بعد هم میبردند قاب میکردند و در خانه نصب میکردند.
در بخش کودک و نوجوان نیز استقبال از کاریکاتورها زیاد بود. از ترامپ و نتانیاهو گرفته تا موضوعات روز، سوژههایی بود که مورد توجه قرار میگرفت. همین مسئله باعث شد تعدادی از هنرمندان تجسمی ما شبانهروز برای بازطراحی آثار فعالیت کنند.
سؤال: نمایشگاه آثار «کمال شرف» هم از همینجا شکل گرفت؟
بله. در جریان همین کار به آثار کمال شرف، کاریکاتوریست یمنی رسیدیم. آثارش از نظر موضوعی تنوع بالایی داشت؛ از فلسطین و غزه گرفته تا جمهوری اسلامی، مقاومت و مسائل مربوط به جنگ و تهاجم آمریکایی ـ صهیونیستی.
تصمیم گرفتیم حدود ۵۰ اثر او را بازطراحی کنیم. بیش از ۱۰ هنرمند تجسمی در این کار مشارکت کردند و ظرف حدود یک هفته این مجموعه آماده شد.
جالب است که برای اجرای کار هم تلاش کردیم کمترین هزینه را داشته باشیم. حتی کاغذ مورد نیاز را از رولهای باقیمانده یک شرکت گچ تهیه کردیم و متناسب با فومبردها برش دادیم. حاصل کار به نمایشگاهی تبدیل شد که مردم، بهخصوص خانوادهها و نوجوانان، استقبال خوبی از آن کردند. گاهی میدیدیم پدر و مادر کنار یک اثر ایستادهاند و مفهوم کاریکاتور را برای فرزندشان توضیح میدهند.
در کنار آن، آثاری هم که خود هنرمندان در موکب تولید کردند، در برنامه هفته هنر انقلاب و نمایشگاههای بعدی مورد استفاده قرار گرفت و هنوز هم روند تکمیل این مجموعه ادامه دارد.
سؤال: به نظر شما نقطه آغاز شکلگیری این میدان چه بود؟ دستگاهها وارد میدان شدند یا مردم؟
اصل این میدان مردم بودند. نمیشود گفت فلان دستگاه یا فلان مجموعه این اتفاق را ایجاد کرد. مردم احساس کردند که باید جایی جمع شوند.
در روزهای اول همه سردرگم بودند و شرایط روحی خاصی وجود داشت، اما یک حس مشترک شکل گرفته بود که باید کنار هم قرار بگیریم. معراجالشهدا هم بهخاطر پیشینهای که داشت، به یک نقطه طبیعی برای تجمع مردم تبدیل شد.
شورای هماهنگی و مجموعههای متولی طبیعتاً در مسائل اجرایی مانند صوت و برنامه نقش داشتند، اما نخستین نقشآفرینان، همان تودههای مردم بودند؛ نه مسئولان و نه فعالان رسمی فرهنگی و اجتماعی.
سؤال: چه عاملی باعث شد این حضور برای بیش از ۱۶۰ شب ادامه پیدا کند؟
مهمترین عامل، خواست و اراده مردم بود. اگر این اراده نبود، این اتفاق ادامه پیدا نمیکرد.
به نظر من وقتی مردم احساس کردند خودشان صاحب این میدان هستند، دیگر حضورشان وابسته به یک سازمان، موکب، سخنران یا برنامه خاص نبود. اگر این خواست وجود داشته باشد حتی میتواند ۳۶۵ روز هم ادامه پیدا کند.
سؤال: پس نقش مواکب را در این میان چگونه ارزیابی میکنید؟
مواکب نقش مکمل داشتند، نه نقش حیاتی. همین الان ممکن است خیلی از موکبها نباشند ولی مردم همچنان حضور دارند.
مواکب ساعت فعالیتشان را با حضور مردم تنظیم میکردند، نه اینکه مردم حضورشان را با موکبها تنظیم کنند. این نکته بسیار مهمی است.
مثلاً در موکب ما مردم متن خودشان را با گوشی میآوردند و میگفتند این را برای ما بنویسید یا این طرح را بکشید. ما فقط کنشگری آنها را تسهیل میکردیم.
گاهی نیز نقش هدایت محتوایی داشتیم. اگر کسی شعاری میآورد که ممکن بود وحدتشکن باشد یا در آن مقطع مناسب نباشد، با او صحبت میکردیم. نه با رویکرد نظارتی، بلکه در قالب گفتوگو و اقناع.
سؤال: یکی از نشانههای مردمی بودن موکب چه بود؟
یک تجربه جالب داشتیم. چند شب کاغذمان تمام شده بود و نتوانسته بودیم ملزومات لازم را تهیه کنیم. مردم میآمدند و میگفتند چرا امشب نمینویسید؟ میگفتیم کاغذ نداریم.
با حالت مطالبه میگفتند: «یعنی چه کاغذ ندارید؟ چرا نگفتید؟ شماره کارت بدهید، ما پول واریز کنیم. بگویید کاغذ را از کجا بخریم، خودمان تهیه میکنیم.»
این برای من خیلی معنا داشت؛ یعنی مردم موکب را متعلق به خودشان میدانستند.
اگر موکبی قند نداشت، کسی یک کیلو قند میآورد. اگر شربت کم بود، دیگری شربت میآورد. اگر ماژیک یا رنگ نداشتیم، مردم برایمان تهیه میکردند. به نظرم یکی از دلایل اینکه این میدان بیش از ۱۵۰ شب ادامه پیدا کرد همین بود؛ مردم برای چیزی که متعلق به خودشان میدانستند، از خودشان هزینه کردند.
سؤال: در میان کنشگران، نقش هنرمندان را چطور دیدید؟
اصل موکب ما خود هنرمندان بودند؛ ما فقط پشتیبانشان بودیم. نکته جالب اینکه همه آنها هم اعضای رسمی بسیج هنرمندان نبودند.
افرادی آمدند که تا آن زمان حتی نمیشناختمشان؛ خوشنویس، نقاش، کاریکاتوریست و هنرمندان حوزههای مختلف.
حتی افرادی با تخصصهای دیگر حضور پیدا کردند. مثلاً پزشکی که خودش خوشنویس بود میگفت من در این موکب احساس حیات میکنم و از حضور در اینجا لذت میبرم.
برای من مهمترین سرمایه این تجربه همین حضور داوطلبانه هنرمندان بود.
سؤال: نقش خانوادهها و جوانان چه بود؟
جوانها حضور بسیار پررنگی داشتند، اما به نظرم نقش خانوادهها، بهویژه خانمها، بسیار اثرگذار بود.
خانمی که باید کار خانه، بچهها و مسائل روزمره را مدیریت میکرد، شب همراه خانواده در میدان حاضر میشد. این حضور برای خود ما هم انگیزه ایجاد میکرد. با خودمان میگفتیم نکند این خانوادهها بیایند و درِ موکب باز نباشد یا کاغذ و ماژیک نداشته باشیم. واقعاً حضور خانوادهها به ما انرژی میداد.
سؤال: به نظر شما بزرگترین ضعف میدان چه بود؟
فکر میکنم یکی از مهمترین فرصتهایی که کمتر از آن استفاده شد، حضور دادن به دیدگاهها، سلیقهها و تفکرات متنوع بود.
همه در آن مقطع پای ایران ایستاده بودند. میشد آدمهایی با نظرات متفاوت را هم به تریبون دعوت کرد؛ نه مخالف، بلکه افرادی با نگاههای متفاوت.
اگر این فرصت داده میشد، شاید همان اتحاد شکلگرفته میتوانست برای سالهای آینده سرمایه اجتماعی بیشتری ایجاد کند. نباید فقط کلیدواژههای خاص، آدمهای خاص و چهرههای تکراری در میدان حضور میداشتند.
سؤال: اگر مسئولیت همه مواکب به شما واگذار میشد، چه تغییری ایجاد میکردید؟
اول از همه میرفتم سراغ جوانها؛ جوانهایی با ظاهر، پوشش و طرز فکرهای مختلف.
حتی اگر جوانی از نظر ظاهری با ما متفاوت بود ولی برای ایران آمده بود و همان شعار مشترک را میداد، باید برایش فرصت ایجاد میکردیم. این میدان میتوانست مأمنی برای نزدیکتر شدن همین افراد باشد.
ما باید بلد باشیم با زبان صمیمانه با جوان حرف بزنیم. اگر هم مسئلهای مثل حجاب وجود دارد، میشود با زبان لین، محترمانه و رفاقتی دربارهاش صحبت کرد.
سؤال: و مهمترین درسی که از این تجربه گرفتید چیست؟
ما محتوای غنی داریم؛ دینمان، فرهنگمان و اندیشه علمایمان پر از محتواست، اما مشکل این است که گاهی زبانمان الکن است.
نمیشود با جوان دهه ۱۴۰۰ با زبان دهه ۱۳۹۰ حرف زد و با جوان دهه ۱۳۹۰ با ادبیات دهه ۱۳۸۰ ارتباط برقرار کرد.
اگر میخواهیم ماندگار و اثرگذار باشیم، باید زبانمان خلاقانه، جدید و بهروز باشد. این فقط مخصوص هنر نیست؛ حتی در پذیرایی هم میتوان خلاق بود، در تبیین، رسانه، فضای مجازی و انتقال پیام هم همینطور.
باید ابزار انتقال پیام را بهروز کنیم و از رسانه نترسیم. اگر یک سکوی داخلی داریم، باید آنقدر محتوای جذاب، بومی، مهارتی، سرگرمکننده و مورد نیاز جوان تولید کنیم که خودش انتخاب کند در آن فضا بماند.
تجربه این میدان برای من یک پیام مهم داشت؛ کار فرهنگی باید از ساختمانها، سالنهای جلسات و فضاهای بسته بیرون بیاید و وارد خیابان و میان مردم شود.
این فضا ارزان به دست نیامده است و نباید بهآسانی از دست برود.
انتهای خبر/
لینک کوتاه خبر
برچسبها
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!