یادداشت؛
بدرقه رهبر شهید؛ روایت یک ملت از وفاداری
تشییع رهبر شهید ایران، فراتر از یک آیین سوگواری، صحنه ظهور پیوند عمیق مردم با هویت، ایمان و تاریخ مشترک خود بود؛ حضوری که در آن، اشک به زبان وفاداری تبدیل شد و خیابانها روایتگر عهد دوباره یک ملت با مسیر انقلاب شدند.
به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی پایگاه خبری تحلیلی «مرآت»، یک فعال رسانهایی در یادداشتی اختصاصی نوشت: در لحظات بزرگ تاریخی، جامعهها خود را آشکار میکنند. گاهی صندوق رأی، گاهی میدان نبرد، گاهی راهپیمایی و گاهی تشییع یک شهید، به آینهای تبدیل میشود که در آن میتوان لایههای پنهان همبستگی اجتماعی را دید. تشییع رهبر شهید ایران نیز از همین جنس است؛ لحظهای که مردم از خانهها بیرون میآیند تا بگویند پیوندهای بنیادین یک ملت، تنها با شاخصهای اقتصادی، اختلافنظرهای روزمره یا روایتهای رسانهای قابل اندازهگیری نیست.
از منظر اجتماعی، حضور مردم در چنین آیینی بیش از آنکه صرفاً واکنشی عاطفی باشد، نوعی اعلام موجودیت جمعی است. جامعه ایرانی در این بدرقه، خود را به عنوان «ملت» بازتعریف میکند؛ ملتی که در سوگ، پراکنده نمیشود، بلکه گرد هم میآید؛ در فقدان، دچار انفعال نمیشود، بلکه به بازتولید معنا میرسد؛ و در برابر حادثهای بزرگ، فقط اشک نمیریزد، بلکه پیام میسازد.
اهمیت این تشییع در آن است که سوگ فردی را به سرمایه اجتماعی تبدیل میکند. هر خانوادهای که در این مراسم حاضر میشود، حامل روایتی از زندگی خود است؛ پدری که فرزندش را آورده، مادری که با اشک و صلابت ایستاده، جوانی که شاید سالهای رهبری را از خلال بحرانها، جنگ روایتها و فشارهای اقتصادی تجربه کرده، و پیرمردی که خاطره انقلاب، دفاع مقدس و سالهای سخت را با خود دارد. این جمع متکثر، در یک نقطه مشترک به هم میرسد: احساس تعلق به سرنوشت ایران.
در جامعهشناسی سیاسی، یکی از نشانههای زنده بودن یک جامعه، توان آن در تولید «آیینهای وحدتبخش» است. آیینهایی که مردم را از وضعیت تماشاگر بیرون میآورد و به کنشگر تبدیل میکند. تشییع رهبر شهید از این منظر، صحنهای برای بازسازی اعتماد، همبستگی و امید اجتماعی است؛ بهویژه در زمانی که دشمن تلاش میکند جامعه ایران را خسته، گسسته و بیآینده تصویر کند.
این مراسم همچنین پاسخی اجتماعی به جنگ روایتهاست. در سالهای اخیر، بخش مهمی از نبرد علیه ایران در میدان تصویرسازی از مردم جریان داشته است؛ تصویری که میکوشید میان مردم و ارزشهای بنیادین انقلاب فاصلهای قطعی و غیرقابل ترمیم نشان دهد. اما حضور مردم در بزنگاههایی از این دست، نشان میدهد جامعه ایرانی را نمیتوان با چند قاب انتخابی، چند موج مجازی یا چند تحلیل بیرونی شناخت. ایران، در لحظات سرنوشت، زبان دیگری دارد؛ زبان حضور.
بعد دیگر این تشییع، پیوند میان حافظه تاریخی و کنش امروز جامعه است. شهادت، در فرهنگ ایرانی ـ اسلامی، صرفاً پایان زندگی یک فرد نیست؛ آغاز مرحلهای تازه از اثرگذاری اجتماعی است. شهید، پس از شهادت، از سطح یک شخصیت تاریخی فراتر میرود و به نماد تبدیل میشود؛ نمادی که میتواند نسلها را به گفتوگو با گذشته و مسئولیت در برابر آینده فرا بخواند.
از این منظر، تشییع رهبر شهید تنها بدرقه یک رهبر نیست؛ نوعی تجدید عهد اجتماعی است. مردمی که به خیابان میآیند، در واقع در برابر خود، فرزندان خود و تاریخ خود شهادت میدهند که مسیر یک ملت با حذف فیزیکی رهبرانش پایان نمییابد. جامعهای که توان سوگواری جمعی دارد، توان برخاستن دوباره نیز دارد.
نکته مهم این است که چنین حضوری را نباید صرفاً سیاسی خواند. سیاست بخشی از ماجراست، اما همه آن نیست. در متن این حضور، عناصر فرهنگی، عاطفی، دینی، خانوادگی و ملی در هم تنیدهاند. برای بسیاری از مردم، این تشییع یادآور تشییع شهدا، بدرقه فرماندهان، روزهای دفاع و لحظههایی است که جامعه ایرانی در برابر تهدید بیرونی، به جای فرار به خلوت، راه میدان را انتخاب کرده است.
تشییع رهبر شهید ایران، از بعد اجتماعی، نمایش یک حقیقت مهم است: ملتها با خاطرههای مشترک زنده میمانند. هرچه این خاطرهها عمیقتر، آیینیتر و جمعیتر باشند، توان جامعه برای عبور از بحرانها بیشتر میشود. در چنین لحظاتی، خیابان فقط مسیر حرکت پیکر شهید نیست؛ خیابان به متن تاریخ تبدیل میشود و مردم، نویسندگان آن متن میشوند.
این بدرقه، آخرین دیدار جسمانی با رهبر شهید است؛ اما میتواند آغاز مرحلهای تازه از حضور اجتماعی مردم باشد. اگر سوگ، به مسئولیت تبدیل شود؛ اگر اشک، به آگاهی برسد؛ و اگر حضور، به استمرار در میدان خدمت، مقاومت و ساختن آینده پیوند بخورد، آنگاه تشییع رهبر شهید نه پایان یک فصل، بلکه آغاز روایتی تازه از ایران خواهد بود.
نویسنده: مقداد احمدی - فعال رسانهای
لینک کوتاه خبر
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!