یادداشت؛
از مشروطه تا انقلاب اسلامی؛درسهای یک تجربه تاریخی
نهضت مشروطه، نخستین تجربه بزرگ ملت ایران برای محدودکردن استبدادوحاکمیت قانون بود؛ اما چرا این نهضت به سرانجام مطلوب نرسید؟ بازخوانی آن از منظر رهبر معظم انقلاب،درسهایی برای امروزوآینده انقلاب اسلامی پیش روی جامعه قرارمیدهد.
به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی پایگاه خبری تحلیلی «مرآت»، فعال رسانهای در یادداشتی اختصاصی نوشت: نهضت مشروطه را معمولاً با واژههایی چون «قانونخواهی»، «عدالتطلبی» و «محدود کردن استبداد» میشناسیم؛ اما شاید مهمترین پرسش درباره این رخداد تاریخی، نه چگونگی آغاز آن، بلکه چرایی فرجام آن باشد. چرا نهضتی که با حمایت گسترده مردم و علمای بزرگ آغاز شد، نتوانست به آرمانهای خود برسد و تنها چند سال بعد، راه برای استبدادی سختتر از گذشته هموار شد؟
پاسخ به این پرسش، صرفاً یک بحث تاریخی نیست؛ بلکه میتواند چراغ راه امروز باشد. رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز در بازخوانی نهضت مشروطه، بیش از آنکه بر روایت حوادث تأکید کنند، به آسیبشناسی این نهضت میپردازند؛ آسیبهایی که اگر شناخته نشوند، در هر حرکت مردمی امکان تکرار دارند.
رهبر انقلاب در دیدار مردم قم در ۱۹ دی ۱۳۹۵، با اشاره به ریشههای شکلگیری مشروطه، تأکید میکنند:
«مشروطیّت حرکتی بود که با پیشآهنگی علما که مظهر دینداری مردم بودند، توانست پیش برود... آنچه در مشروطه مردم را به میدان آورد، حضور علمای تراز اوّل بود.»
این بیان، یک واقعیت مهم تاریخی را یادآوری میکند؛ مشروطه، پیش از آنکه یک جنبش صرفاً سیاسی باشد، حرکتی اجتماعی با پشتوانه مردمی و دینی بود. سرمایه اصلی این نهضت، اعتماد مردم و وحدت جریانهای اثرگذار بود؛ سرمایهای که متأسفانه در ادامه، به تدریج آسیب دید.
رهبر انقلاب در ادامه همان سخنرانی، به مهمترین عامل انحراف مشروطه اشاره میکنند:
«انگلیسها اینجا زرنگتر از ما بودند؛ هم بین علما اختلاف ایجاد کردند... شیخ فضلالله نوری که پیشقدمترین عالم برای برقراری مشروطه بود، به اتّهام ضدّیّت با مشروطه به دار کشیده شد... مشروطه آن شد که دنبالش رضاخان بود.»
در این چند جمله، سه آسیب بزرگ مشروطه نهفته است؛ نفوذ بیگانگان، ایجاد اختلاف در جبهه داخلی و تغییر مسیر یک نهضت مردمی. تجربه مشروطه نشان داد که هیچ حرکت اجتماعی، صرفاً با داشتن آرمانهای بزرگ، به سرانجام مطلوب نمیرسد. اگر وحدت از میان برود، اگر دشمن بتواند در صفوف نیروهای مؤثر شکاف ایجاد کند و اگر اولویتها تغییر کند، حتی بزرگترین نهضتها نیز ممکن است از اهداف اولیه خود فاصله بگیرند.
شاید به همین دلیل است که رهبر انقلاب، در مقایسه مشروطه و انقلاب اسلامی، بر مفهوم «ماندگاری» تأکید میکنند. ایشان در دیدار مردم قم در ۱۹ دی ۱۳۹۴ میفرمایند:
«مشروطیّت با وجود درخواست حدّاقلّی، قابل دوام نبود، نماند، از بین رفت... امّا انقلاب اسلامی ماند.»
این مقایسه، به معنای نادیده گرفتن ارزشهای مشروطه نیست؛ بلکه دعوت به فهم تفاوتهاست. از این منظر، انقلاب اسلامی تنها یک جابهجایی قدرت سیاسی نبود، بلکه تلاشی برای جلوگیری از تکرار تجربههای تلخ گذشته بود؛ تجربه نفوذ، اختلاف، وابستگی و از دست رفتن استقلال تصمیمگیری.
رهبر انقلاب در ادامه همان بیانات، تفاوت بنیادین دو نهضت را چنین تبیین میکنند:
«انقلاب اسلامی نگفت حکومت سلاطین را محدود کنیم؛ گفت اصلاً سلطنت یعنی چه؟... انقلاب اصل سلطنت را از بین برد.»
این تفاوت، صرفاً تفاوت در شعارها نبود؛ بلکه تفاوت در نوع نگاه به آینده کشور بود. از نگاه رهبر انقلاب، انقلاب اسلامی با تکیه بر استقلال، حضور مردم و رهبری دینی، تلاش کرد تجربهای را رقم بزند که گرفتار آسیبهای مشروطه نشود.
البته مرور این تجربه تاریخی، نباید به مقایسه دو مقطع زمانی محدود شود. مهمتر از آن، استخراج درسهایی است که برای امروز نیز اعتبار دارند. نفوذ، اختلاف، غفلت از وحدت ملی و فاصله گرفتن از آرمانهای اولیه، خطرهایی نیستند که تنها به تاریخ تعلق داشته باشند. هر جامعهای که نسبت به این تهدیدها بیتفاوت شود، ممکن است همان مسیر پرهزینه را دوباره تجربه کند.
سالروز صدور فرمان مشروطیت، بیش از آنکه فرصتی برای روایت گذشته باشد، مجالی برای اندیشیدن به آینده است. تاریخ، زمانی ارزشمند خواهد بود که از آن، درس گرفته شود. شاید مهمترین درس مشروطه نیز همین باشد؛ نهضتها بیش از آنکه از دشمنان بیرونی شکست بخورند، از غفلت نسبت به آسیبهای درونی آسیب میبینند. حفظ وحدت، پاسداری از استقلال و هوشیاری در برابر نفوذ، درسهایی است که مشروطه به تاریخ ایران سپرد و انقلاب اسلامی کوشید آنها را به تجربهای ماندگار تبدیل کند.
یادداشت: محسن زمانپور - فعال رسانهای
لینک کوتاه خبر
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!