یادداشت؛
دیپلماسی پس از تقابل
با انتشار جزئیات منتسب به پیشنویس تفاهمنامه ایران و آمریکا، نشانههایی از گذار از تقابل به دیپلماسی دیده میشود؛ هرچند درباره رفع تحریمها و تضمینهای اجرایی همچنان ابهاماتی وجود دارد.
به گزارش خبرنگار گروه سیاسی پایگاه خبری تحلیلی «مرآت»، کارشناس مسائل سیاسی در یادداشت اختصاصی نوشت: انتشار برخی جزئیات منتسب به پیشنویس تفاهمنامه ۱۴ مادهای میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا، در صورت صحت، واجد نکات مهمی است که باید آن را نه صرفاً از منظر یک توافق سیاسی مقطعی، بلکه در چهارچوب اهداف راهبردی جمهوری اسلامی ایران، مطالبات ملت ایران و شروط اعلامی برای پذیرش آتشبس و پایان مخاصمه مورد ارزیابی قرار داد.
طبیعی است که تا زمان تأیید رسمی، نمیتوان درباره صحت و سقم این موارد با قطعیت سخن گفت، اما بررسی محتوایی آنها میتواند تصویری از میزان انطباق احتمالی چنین توافقی با خطوط قرمز اعلامشده ارائه دهد.
در نگاه نخست، بخش قابل توجهی از مفاد منتشرشده با مطالبات راهبردی جمهوری اسلامی ایران همپوشانی دارد.
توقف جنگ در تمامی جبههها از جمله لبنان، به معنای پایان فشار نظامی بر اجزای محور مقاومت و پذیرش عملی شکست راهبرد تجاوزگری رژیم صهیونیستی در تحقق اهداف خود تلقی میشود.
همچنین تعهد آمریکا به خروج نیروهای خود از پیرامون ایران و عدم تقویت حضور نظامی در منطقه، با مطالبه خروج نیروهای رزمی آمریکا از منطقه انطباق قابل توجهی دارد.
موضوع بازگشایی تنگه هرمز با ترتیبات ایرانی و ایجاد سازوکار عبور و مرور تحت نظارت و هماهنگی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی نیز با اصل تثبیت جایگاه ژئوپلتیکی و اقتدار راهبردی ایران در این گذرگاه حیاتی بینالمللی همسو ارزیابی میشود.
از سوی دیگر، تعلیق تحریمهای نفتی، پتروشیمی و مالی، آزادسازی بخشی از داراییهای بلوکهشده ایران، آغاز مذاکرات برای رفع کامل تحریمهای اولیه و ثانویه و نیز حذف قطعنامههای شورای امنیت و شورای حکام، در صورت تحقق عملی و نه صرفاً وعدههای سیاسی، میتواند در مسیر تحقق بخش مهمی از مطالبات اقتصادی جمهوری اسلامی ایران قرار گیرد.
همچنین پیشبینی تصویب توافق نهایی در قالب قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد، با بند پایانی شروط اعلامی مبنی بر اخذ تضمینهای بینالمللی و الزامآور شدن توافق همخوانی نسبی دارد.
با این حال، بررسی دقیقتر نشان میدهد که میان برخی مفاد منتشرشده و شروط دهگانه اعلامی رهبر معظم انقلاب، فاصلههایی وجود دارد که نمیتوان از آنها چشمپوشی کرد. مهمترین مسئله آن است که در متن منتشرشده سخن از تعلیق بخشی از تحریمها به میان آمده، در حالی که مطالبه اعلامی، رفع کامل تحریمهای اولیه و ثانویه بوده است. تجربه توافقات پیشین نیز نشان داده است که فاصله میان تعلیق و لغو واقعی تحریمها میتواند به ابزاری برای اعمال فشار مجدد در آینده تبدیل شود.
همچنین در موضوع داراییهای بلوکهشده، رقم ۲۴ میلیارد دلار مطرح شده است؛ در حالی که شرط اعلامی بر آزادسازی کلیه اموال و داراییهای بلوکهشده ایران تأکید دارد.
بدیهی است که اگر مجموع داراییهای مسدودشده کشور بیش از این رقم باشد، تحقق کامل شرط مزبور نیازمند تعیین تکلیف همه منابع مالی ایران خواهد بود.
در همین چارچوب، موضوع خسارات جنگ و جبران کامل زیانهای وارده به جمهوری اسلامی ایران نیز هنوز به صورت شفاف در متن منتشرشده دیده نمیشود و صرف اشاره به طرحهای بازسازی اقتصادی نمیتواند الزاماً جایگزین پرداخت رسمی و کامل خسارات تلقی گردد.
از منظر راهبردی نیز باید توجه داشت که هر توافقی زمانی ارزشمند خواهد بود که تمامی دستاوردهای میدانی، امنیتی و منطقهای جمهوری اسلامی ایران را تثبیت کند و امکان بازگشت طرف مقابل به سیاست فشار حداکثری را از بین ببرد.
به همین دلیل، معیار قضاوت نهایی نه صرف انتشار برخی بندهای رسانهای، بلکه متن رسمی توافق، سازوکارهای تضمینکننده اجرا، نحوه راستیآزمایی تعهدات طرف مقابل و میزان تحقق عملی مطالبات ملت ایران خواهد بود.
بر این اساس، اگر مفاد منتشرشده واقعیت داشته باشد، میتوان گفت بخش قابل توجهی از شروط راهبردی جمهوری اسلامی ایران در آن بازتاب یافته است؛ اما در موضوعاتی همچون رفع کامل تحریمها، آزادسازی همه داراییهای بلوکهشده، جبران خسارات و تضمینهای اجرایی، همچنان ابهامات و فاصلههایی مشاهده میشود که تعیینکننده ارزیابی نهایی خواهند بود.
بنابراین، قضاوت قطعی درباره موفقیت یا ناکامی چنین توافقی، منوط به انتشار متن رسمی، روشن شدن جزئیات اجرایی و سنجش میزان تحقق کامل مطالبات اعلامشده جمهوری اسلامی ایران است.
با این همه، فارغ از جزئیات، نقاط قوت و ضعف یا میزان انطباق احتمالی این تفاهمنامه با شروط اعلامی جمهوری اسلامی ایران در پذیرش آتش بس، یک واقعیت راهبردی را نمیتوان نادیده گرفت؛ اینکه طرف مقابل پس از ماهها تهدید، فشار، تحریم، عملیات نظامی و تلاش برای تحمیل اراده خود، امروز ناگزیر شده است مسیر دستیابی به اهداف خود را نه از طریق میدان نبرد، بلکه از پشت میز مذاکره جستوجو کند.
در منطق روابط بینالملل، زمانی که یک قدرت متخاصم از راهحلهای قهری و نظامی به سمت مذاکره و تفاهم حرکت میکند، به این معناست که در تحقق اهداف خود از طریق ابزارهای سخت با محدودیتها و ناکامیهای جدی مواجه شده است.
از این منظر، صرف انتقال معادله از میدان تقابل به میز مذاکره، نشانهای روشن از شکست راهبرد فشار و مقاومتناپذیر بودن ملت ایران نیست، بلکه مؤید آن است که ایستادگی ملت ایران، نیروهای مسلح و جبهه مقاومت توانسته است دشمن را به پذیرش واقعیتهای جدید منطقه وادار سازد.
بنابراین، حتی پیش از داوری درباره متن نهایی هر توافق احتمالی، اصل ناگزیر شدن دشمن به پذیرش منطق گفتگو و تفاهم، خود یک دستاورد مهم و نماد پیروزی اراده ملت ایران در برابر راهبرد تحمیل و زورگویی محسوب میشود.
یادداشت: رامین قانع- کارشناس سیاسی
لینک کوتاه خبر
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!